سینوزیت

من؛لیوانی خنک شده از اب یخ

with 3 comments

گاهی یک رابطه تبدیل به بهشت کوچکی در جهنم زندگی میشه و از دست دادنش، آتیش زندگی رو سوزان تر جلوه می ده؛ مثل خرد شدن لیوانی خنک شده از اب یخ در مقابل ریزش ناگهانی اب جوش.

Written by sinozit

فوریه 11, 2011 در 5:07 ب.ظ.

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. چشم در چشم می شویم و زمان می گذرد، من در تو، من را می بینم، و تو در من، تو
    آنچه نداریم و می خواهیم در یکدیگر می یابیم و آنچه هستیم و نمی خواهیم، نمی بینیم، در خیال خویش وصله وصله کوک می زنیم، یکی می شویم و نمی شویم، ناگهان یکی از ما تمام می شود، با همه نداشته های داشته های دیگری، آنگاه، من خود را با خود تنها می بینم و تو خود را با خود

    چه زشتیم وقتی برای اولین بار خود را با خود تنها می بینیم، و وقتی که زشتیم درد می کشیم،

    شاید این تمام عاشقی نیست، ولی
    عاشقی تمام این است.

    نمی دونم

    فوریه 12, 2011 at 12:32 ب.ظ.

  2. عالی بود و عمیق

    الف.ب.رها

    فوریه 16, 2011 at 3:39 ب.ظ.

  3. قشنگ گفتی!

    ارمغان

    فوریه 25, 2011 at 8:39 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: