سینوزیت

حسی مثل حس جاده چالوس در اولین سفر مجردی!

with 2 comments

منظره درخت های غرق در شکوفه و زمین سر سبزی که گل های لاله، گوله گوله خونیش کرده بودند. و صدای پرنده ها و جیرجیرک ها و جوب آب زلالی که هرجا قدم می گذاشت پیدایش بود، به همراه نسیم خنکی که ثابت می کرد هیچ کولری که ساخته دست بشر باشه نمی تونه همچین هوایی رو باز سازی کنه، حسی مثل حس جاده چالوس در اولین سفر مجردی رو تو ذهنش حک می کرد. از اون حس هایی که همیشه وقتی دل هوای بهار و بکنه برگرده تو ذهن و از محیط پر دود اطراف زدش کنه…
دنبال یک درخت خاص می گشت که با بقیه فرق کنه و همینکه زیرش نشست، احساس تفاوت کنه و با یک نخ سیگار تو ذهنش غرق بشه; یکی هم انتخاب کرده بود: یک درخت گیلاس قدیمی که از همه بلندتر بود و قهوه ای سوخته شاخه هاش سفیدی شکوفه هاشو بیشتر تو چشم می زد…پاکت سیگار و بیرون اورده بود که صدای فریادی از دور به گوشش خورد، برگشت و نگاه کرد، تصویر مبهمی به سمتش میومد با صدایی مبهم تر،هرچی نزدیکتر می شد بیشتر عصبانیت در صدا نمایان میشد و چوب بزرگ تو دست های پیرمرد واضح تر…

Written by sinozit

مارس 27, 2010 در 4:21 ب.ظ.

نوشته شده در دست نوشته

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. سینو زیت جان ببخشیدا خیلی وب مزخرفی داریا.

    سعید99ساله

    اوت 26, 2010 at 5:03 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: