با 2 دیدگاه
نگاهم را دزدید و به دستش دلم قرص بود که ناگاه در ازدحام چشم ها دستش رها شد…….چه خوفناک که اگر عصایی هم بود طرز کارش را نمی دانستم.
نوشته شده توسط sinozit
مه 15, 2011 در 10:22 ب.ظ.
نوشته شده در دست نوشته
برچسب خورده با کوری, دزدی نگاه
با استفاده از RSS در دیدگاهها مشترک شوید.
عکسش عجیب بود
اگر که عصایی بود … اگر
الف.ب.رها
اوت 6, 2011 در 12:52 ب.ظ.
اره ، مخصوصا ارامشی رو که در دو نفر پشت سرش می بینی ترس و تنهایی رو بیشتر حس می کنی
sinozit
اوت 6, 2011 در 1:29 ب.ظ.
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
مرا در مورد نوشتههای تازه به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
میون این همه کوچه که به هم پیوسته کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته.
RSS - Posts
RSS - Comments
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
عکسش عجیب بود
اگر که عصایی بود … اگر
الف.ب.رها
اوت 6, 2011 در 12:52 ب.ظ.
اره ، مخصوصا ارامشی رو که در دو نفر پشت سرش می بینی ترس و تنهایی رو بیشتر حس می کنی
sinozit
اوت 6, 2011 در 1:29 ب.ظ.