طعم تلخ سیگار
روبرویم نشسته بود و نگاهم می کرد، از سیگارم پک های عمیق می گرفتم و چشم از چشم های هوس انگیزش بر نمی داشتم….خواست اخرین کام های سیگار نصیب او باشد به این فرض که وحشی ترم می کند ولی لب هایش فریاد میزد فرار از طعم تلخ سیگار در عشق بازی ساعتی دیگر را…

چشمهای تو، دود سیگار، بوسه و باز چشمهای تو
و انتظار آغوشت
دیوونم کردی با این نوشتت
…….
.......
مه 2, 2011 در 8:13 ق.ظ.
سلام.
لطفاً تمام پاسخ های من را در این وبلاگ من جمله همین پست را پاک کنید.
با نام Infosap08
http://sinozit.wordpress.com/2008/08/13/57/
ممنون از لطفتون.
SAP
infosap08
مه 12, 2011 در 7:03 ب.ظ.
بیکارم ؟
sinozit
مه 14, 2011 در 9:15 ب.ظ.